هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

510

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بليت هر 4 روز 500 ، 12 « 1 » است كه يكباره بگيرند و بليت روزبه‌روز يكى 5000 است . اين وجه مجّانى است كه مردم خريده ، در آن بازار داخل شوند و مبلغ‌ها « صرفه » و « سود » معاملات است كه تماما به مصارف خيريّه مىرسد . از چهارم « 2 » شهر شعبان [ 1309 ه . ق . ] بناى رفتن در بازار و خريد و فروش شد . من بليت هر 4 روز را از پيش گرفته بودم . دو ساعت و نيم به غروب مانده ، رفتم به خانهء گورنر كه در وال‌كسن است و از منزل تا آن‌جا قريب [ به ] يك فرسخ و نيم مسافت داشت . در عرض راه متّصل گارى پر از زن و مرد بود كه مىرفتند . در خانهء حاكم هم كالسكه و درشكه بىشمار ايستاده بود . در خانه كه باغى باصفا بود ، داخل شدم . ديدم بهشتى است پر [ از ] حور آراسته . دخترهاى آراسته و زن‌هاى خود ساخته ، با لباس‌هاى زرى و پولك‌دوزى ، كه مخصوص آن‌روز است و آن بازار ، بر در دكّان خود ايستاده ، مشترىكشى مىكنند و هريك پارچهء سفيدى به پيش دامن زده ، كه نشان دكّان‌دارى و معامله‌كارى باشد . در حقيقت ، بازار « حسن فروشى » و دكّان « دل خرى » باز كرده بودند . همان دختر پرى پيكر كه او را مكرّر در اسب‌دوانى ديده و شمّه [ اى ] از حسن و جمالش [ را ] ذكر كرده بودم ، ديدم [ كه ] تاجى زردوز به سر گذاشته و جامهء زرتار پوشيده ، با ساعد و سينهء باز در كار معامله است و گرمى بازارش بيشتر از همه [ بود ] . الحق در ميان لاله‌رويان چون « گل » [ در ] ميان « خار » بود . با جبينى گشاده و دهانى پرخنده ، مرا به دكّان خود دعوت كرد و به خريدن متاع خويش صلازد . ناچار به دكانش رفته ، قدرى اسباب خريدم . خود زن گورنر هم دكّانى باز كرده و لباسى كه طلاى مسكوك زياد به آن دوخته بود ، دربرداشت . نزديك به دكّان او ، دختر داود سامسون موسوى « 3 » كه در جمال به حدّ كمال است ، دكّان باز نموده بود . اغلب زن‌ها و دخترهاى محترمه كه در اسب‌دوانى ديده بودم ، صاحب دكان بودند و تماما از خانوادهء بزرگ و نجيب هستند . از بس كه اجر اخروى را طالب‌اند ،

--> ( 1 ) . در اصل : دوازده هزار و پانصد ( 2 ) . ماه . ( 3 ) . يهودى .